|
Je ne serai rien Rien que l'ombre que j'étais avant Rien que désespoire Avec toi Je suis vivant Je vis,je revis à nouveau Tu as fait naître à nouveau le soleil de ma vie toi Toi qui me consoles toi Toi qui es la raison de mon bonheur Je suis heureuse Heureuse de te voir joyeux,heureux ...avec moi Heureuse de te voir sourire ...avec moi Car tu es le soleil qui me fait vivre Without you I'm nothing Nothing just the shadow that I was before Just despair With you I am alive I live, I saw again . You have raised again the sunshine of my life You You, me consoles You You who are the reason for my happiness I am happy Happy to see you happy, pleased ...with me Happy to see you smile ...with me For you are the sun that makes me live pour mon amour mohammad + شنبه بیستم تیر 1388 توسط dory |
Quand il me prend dans les bras Il me parle tout bas Je vois la vie en rose and speaks to me softly I see the world through rose-colored glasses + پنجشنبه یازدهم تیر 1388 توسط dory |
si tu savais Tu me manque déjà et si tu lis a travers mes yeux, mon coeur ,tu trouveras tu verras combien il est malheureux, combien il a peur,combien il a froid de savoir que tu ne seras plus là, que le jour va se lever et que vide sera mon oreiller si tu savais comme je voudrais pouvoir te garder la toujours a mes côtés اگه میدونستی که چقدر دلم برات تنگ شده اگه از میان چشم هایم بخونی قلبم را آن را می یابی می بینی که چقدر ناراحت و بدبخته چقدر ترسیده.......چقدر سردشه....... اگه بدونی اونجا نمی مونی و زودی میای پیشم اگه میدونستی می خوام نگهت دارم پیش خودم برای همیشه pour mon amour mohammad + پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط dory |
Il n'est jamais jaloux. L'amour n'est ni prétentieux ni orgueilleux Il n'est pas colérique et n'est pas rancunier mais trouve sa joie dans la vérité + شنبه یازدهم خرداد 1387 توسط dory |
Je voudrais dormir près de toi می خوام پیش تو بخوابم در کنارت باشم تا بیدار شی در اولین پرتو خورشید می خوام پیش تو بمونم خودمو در میان رختخوابت پنهان کنم تا ازم دور نشی دوست دارم دوست دارم باز هم موهایم را نوازش کنی این دو تا دست های توست که منو خوشبخت می کنه دوستت دارم دوستت دارم مرا رها نکن رفتن تو کم از احساس مرگ برایم نیست می خوام در کنار تو به خواب برم بخاطر یک آرزو و آن هم سلام تو بعد از یک شب طولانی و عاشقانه می خوام پیش تو بمونم و تو صورتت کشف کنم و ببینم که تو یک سراب نیستی دوستت دارم دوستت دارم و این قلب منه که تو می شنوی چون صدای من رفته و در زمان محبوس شده دوستت دارم دوستت دارم و احتیاج دارم بهت اینو بگم در زندگی من یک لبخند تو کافیه می خوام پیشت بمونم تا با نگاهت به رویا برم و تو را غرق در بوسه کنم + پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 توسط dory |
Et si tu n'existais pas, Des passantes endormies dans mes bras اگه تو نباشی CHANDON DE JOE DESSIN + جمعه نهم فروردین 1387 توسط dory |
+ چهارشنبه هفتم آذر 1386 توسط dory |
+ پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 توسط dory |
+ شنبه دوازدهم آبان 1386 توسط dory |
+ پنجشنبه دهم آبان 1386 توسط dory |
...... » POuR qUe Tu PrEnNeS sOiiiN dE mOiii«......
...... » J'Aiii BeSoiiin De Ta Maiiin«......
.....» POuR y TrAcEr MoN dEsTiiiN«......
...... » J'Aiii BeSoiiin De Toiii«......
...... » POuR qUe Tu EclAiiirE mOn viiisaGe«......
...... » J'Aiii BeSoiiiN dE tOn cOeUr«......
...... » POuR y MetTre Mon BonHeuR«......
...... » J'Aiii BeSoiiiN dE tA cOnFiiiaNce«......
..... » POuR êtRe AvEc tOiii En ConFiiidEncE«......
...... » J'Aiii BeSoiiiN dE tOn jE t'AiiimE«......
...... » Il mE fOuRniiit tAnt De RêVeS«......
به تو احتياج دارم براي اينكه از من مراقبت كني به دستانت احتياج دارم چون سرنوشتم را رسم مي كند![]() به تو احتياج دارم چون چهره ام را روشن مي كني به قلبت احتياج دارم براي اينكه خوشبختم مي كند![]() به اطمينانت احتياج دارم براي با تو بودن به "دوست دارم" تو احتياج دارم چون رويايم را فراهم مي سازد![]() + یکشنبه ششم آبان 1386 توسط dory |
+ پنجشنبه سوم آبان 1386 توسط dory |
.............................. Je ne sais pas , Je ne sais pas peut-être , Dans les ruelles de gentillesse , dans la rue de solitude , au long de de passer devant les rosaries , je puis trouver tes yeux Je ne sais pas , Je ne sais pas peut-être , Dans les albums de photos , dans les maisons des oiseaux , dans les yeux innocent d’ oiseau , je puis te trouver Je ne sais pas peut-être , dans la rue de printemps , quand on regarde l’ automne , quand les hirondelles passent , je puis regarder mon amoure Je ne sais pas peut-être je puis encore dans ma mémoire avec un bouquet des fleurs , a cote de la Geranium , dans les bras de gentillesse , avec un panier du sourire , te trouver te trouver et te dise : Je t’aime نمی دانم ... نمی دانم ... شاید در کوچه پس کوچه های مهربانی ، در خیابان تنهایی ، هنگام عبور از جلو گل فروشی ، بتوانم نگاهت را پیدا کنم . ... نمی دانم ... نمی دانم ... شاید در میان عکس های آلبوم ، یا در میان لانه پرندگان ، یا در نگاه معصومانه گنجشک ، بتوانم تو را پیدا کنم . ... نمی دانم ... شاید در کوچه بهار ، هنگام تماشای پاییز ، وقت عبور پرستو ، بتوانم عشقم را تماشا کنم . ... نمی دانم ... شاید هنوز در خیال خود بتوانم تو را با دسته گلی زیبا ، در کنار گل شمعدانی ، در آغوش مهربانی ، با یک سبد لبخند پیدا کنم ، " پیدایت کنم و بگویم دوستت دارم " + جمعه بیست و هفتم مهر 1386 توسط dory |
Mon Amour Notre histoire est née pour ne pas qu'elle s'arrête عشق من قلب منو دگرگون كردي ، تو بودي كه اين كار رو كردي . نسيم عشق بود كه عقلمو از سرم برد داستان بين ما براي اين به وجود نيامد كه از بين بره . عشق بين ما هر روز ، بيشتر و بيشتر ميشه ميذارم وارد قلبم بشي و اونو چنان مي بندم كه كسي نتونه واردش بشه . وقتي مي خواهم در پهناي چشمان تو غرق بشم . احساساتي ناشناخته و شوق بر انگيز دوباره ايجاد مي شن لازمه كه هميشه حفظ بشنو و هرگز از بين نروند . در بازوان تو كه به سمت آسمانها اوج مي گيرم و در يك دنياي آرام و شيرين سير مي كنم . شب هنگام كه لبانمان همديگر را لمس مي كنند . امروز اين ما هستيم كه سرنوشت را رقم مي زنيم تنها ماييم كه بلديم راه مشترك مونو انتخاب كنيم . نهايت عشق من نسار تو باد من هيچ شكي نسبت به اين احساساتم ندارم . + شنبه بیست و یکم مهر 1386 توسط dory |
|